خرید بک لینک

درباره سایت

کاملیا

امکانات وب


در مورد پست هایم:
تمامی اسامی افراد که من در پستم هایم نام میبرم "مستعار"می باشد.
من با افرادی که بیشتر ارتباط دارم و اینجا از آنها نام می برم به جای ذکر نام واقعی شان از نام های دیگر مثل :باران،صحرا،خورشید،آرا،ماری، ابر، الی، ماهرو، مارا، شای، آرامه، درخشش، شیلی، اقاقیا، دکتر یار، هانری، رزا، راحیل، آسمان، مروی و ... استفاده میکنم.

برچسب: توصیف, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

اصلا اگر خورشید نبود میگفتم همه آدما بی معرفتن!!!!!

اما با وجود خورشید هیچ وقت دیگه این حرف رو نمیزنم....

چون خورشید هست و با بودن خورشید بهم ثابت شد که ادمای با معرفت هم وجود دارن....

خورشید جووووووونم یه دنیااااااا دوستت دارم، یه دنیااااااا عااااااشقتم....خوش به حالم و خوش به حالم که تو رو دارم:)


موضوعات مرتبط: خورشید، خودم

برچسب: خورشید,جوووونم, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

من روز خويش را با آفتاب روي تو

کز مشرق خيال دميده است
آغاز مي کنم
من با تو مي نويسم و مي خوانم
من با تو راه مي روم و حرف مي زنم
وز شوق اين محال
که دستم به دست توست
من جاي راه رفتن
پرواز مي کنم

پ.ن: برای خورشید جانم که خیللللی خیلللی مهربونه و دوستش دارم...:) مهربان تر از خورشید دیگه پیدا نمی کنم:) دنیااااای تشکر خورشید جانم بابت بودنت

برچسب: مهربان, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

این دو سال زندگی خیلی چیزا یاد گرفتم... حالا دیگه فهمیدم باید آدما رو خوب درک کنم...باید دور و بری هام رو بهمم...باید توی شرایط سخت کنارشون باشم هرچند کاری از دستم براشون برنیاد ولی باید در شرایط سخت بشم همدمشون، محبت کنم و همراهیشون کنم و واقعا اگر کاری از دستم برمیاد براشون انجام بدم...تو زندگی شخصیشون کنجکاوی نکنم و از همه مهمتر اینکه نظرم رو هیچ وقت هیچ وقت بهشون تحمیل نکنم.... این دوره دو ساله خیلی سخت برام گذشت...خیلی...ولی دیگه حالا حس می کنم آب دیده شدم..به قول خورشید محکم شدم... اتفاقاتی که توی این دوسال افتاد چنان فشاری آورد که البته میدونم 10 سال دیگه حتما خواهم گفت که این مشکلات و

برچسب: یاد,گرفتن, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

خیلی سرش شلوغ بود...

رفتم پیشش ولی دیدم سرش شلوغه..کار داشت و صحبت هم می کرد ...

منم نرفتم داخل و دوباره برگشتم...

دوباره بعد از مدتی رفتم....

همان وضعیت قبل را دیدم...

دوباره بعد از مدتی رفتم...

داشت می رفت کار داشت

گفت بیا بریم...گفتم بعدا میام

گفت دیدم اومدی...بیا بریم...

رفتم...

برچسب: دیدن, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

سلام!! اینقدر این مدت سرم شلوغ شده که حد و حساب نداره!! تازه دارم میفهمم این که میگن وقت طلا هست یعنی چی!! الان اینقدر وقت برام ارزش پیدا کرده که از لحظه لحظش دارم استفاده می کنم. از 8 صبح بیدار میشم، میرم دانشگاه تا شب کار میکنم. از اونور شب 10 اینا میام خونه. دوباره از 11 شروع میکنم به کار تا 2 ، 2 و نیم. واقعا هم استفاده مفید می کنماااا و وقت تلف نمیکنم. یعنی اینقدر وقت کمه که حس می کنم خوابیدن باعث تلف شدن وقتم میشه یا حتی غذا خوردنم!!!!! پایان نامه تموم شده بود نوشتنش ولی خب کلللی دکتر یار ایراد گرفتن که الان مشغول درست کردن اون ایرادا هستم. البته میشه اینا رو اصلا درست نکرد ولی خب حیفه

برچسب: حجم,کااااری, نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:05

صفحه بندی